هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )
36
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )
قدرى كه به طرف خانهء آنها رفتيم ، پسرش و دخترش را ديد كه از تماشا برمىگشتند . كالسكه را نگاه داشته ، آنها را صدا كرده و گفت كه نخواهد آمد . و روانهء خانه شديم . خيلى از وسط شهر تا آنجا ، راه دور است و جمعيت سر كوچهها هم معطل مىكردند . وقتى رسيديم به خانه ، ساعت يك بعد از نصفشب بود . خسته و مانده داخل شديم . يك اتاق دو رختخوابى داشتيم كه حسنعلى خان مىخوابيد . جاى يحيى خان را هم بردند توى اتاق او . اتاق يحيى را براى مادام مرل درست كردند . خيلى دير خوابيديم . روز دوشنبه ، 15 ژوئيه [ 1912 م . ] و 29 رجب [ 1329 ه . ق . ] امروز رفتم نزد دكتر فلورى . پايم را نمودم . « 1 » دوايى داد كه از او استعمال مىكنم ، تا چه شود . روز سهشنبه و چهارشنبه 16 و 17 ژوئيه [ 1912 م . ] ، اول و دويم شعبان [ 1329 ه . ق . ] اينروزها هوا خيلى گرم است . آفتاب يكپارچه مىتابد به شان دومارس . منظر خيلى بدى دارد . پنجشنبه ، 18 ژوييه [ 1912 م . ] ؛ سيم شعبان [ 1329 ه . ق . ] امروز پايم قدرى بهتر است [ و ] مىتوانم راه بروم . رفتم [ به ] هتل دينا . ساعتى نشستم . مادموازل ملكم كه بنا بود بيايد آنجا ، خانمها را ببرد به خياطى لباس بدوزند ، آمد . « آقا » مرا به او معرفى كردند . تعارفات [ به ] عمل آمده ، نشسته ، بعد از ساعتى چاى آورده ، صرف شد . بعد از چاى ، برخاستند « 2 » ، بروند خانهء خياط . من هم آمدم منزل . روز جمعه ، 19 [ ژوييه 1912 م . ] ؛ 4 شعبان [ 1329 ه . ق . ] امروز [ به ] خانهء دكتر فلورى مىروم . روز شنبه ، 20 [ ژوييه 1912 م . ] ؛ 5 شعبان [ 1329 ه . ق . ] امروز مادام كتابچى مادر تلفون كرده ، بيايد اينجا . سه ساعت بعد از ظهر آمد . نشسته ، قدرى با يحيى خان صحبت كرده ، يحيى خان گفت : برويد بوا گردش .
--> ( 1 ) . نشان دادم . ( 2 ) . در اصل : برخواستند